* متن سخنراني شماره 1

الحمدلله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لو لا ان هدانا الله

مي توان بحث را با سوال زير آغاز كرد:

(بعد از سلام وتبريك به مناسبت عيد سعيد غدير)

اگر به شما بگويند در مورد نحوه برگزاري امتحاناتِ آخر سال يك مصاحبه راديويي با وزير آموزش پرورش انجام شده است، آيا شما مشتاق شنيدن آن مصاحبه هستيد يا نه؟ چرا؟

اگر بگويند 5 دقيقه از اين سخنراني را بشنويد و نسبت به بقيه بي تفاوت باشيد! مطلب مهمي نبوده است! شما چگونه مواجه مي شويد؟

اگر شما يك فرد متوجه و خردمند باشيد و نسبت به نحوه برگزاري امتحانات آخر سال حساسيت و توجه داشته باشيد، مطمئنا خواهيد گفت كه مي خواهيد تمام نكات آن مصاحبه را دقيقا بخوانيد ويا بشنويد، زيرا ممكن است در سرنوشت تحصيلي شما موثر باشند و هرگز راضي نمي شويد تا اندكي از آن را بدانيد!

• پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در روز غدير در صحرايي به نام جحفه خطابه اي فرمودند كه در حدود سه ساعت به طول انجاميد و در آن مسير سعادت بشريت را معين نمودند! اين خطابه به "خطبه غدير" مشهور است و اكثر ما مسلمانان به جز چند عبارت از آن را نمي دانيم!!

ماجراي غدير چه بود؟

پيامبر چه مطالبي را بيان فرمودند؟

چرا "غدير" را از ما پنهان نگاه داشته اند؟! مگر آگاهي ما از آن چه ضرري براي ديگران دارد؟

ماجراي غدير

سال دهم هجرت بود. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به قصد انجام اعمال حج از مدينه به مكه سفر كردند. سفر ايشان، به اطلاع مسلمانان نواحي مختلف رسيده بود. از اين رو گروه‌هاي بسياري براي اينكه اعمال حج را در حضور پيامبر انجام دهند، به مكه آمده بودند و همراه ايشان حج گزاردند. پس از مراسم حج و سخنراني هاي گوناگوني كه رسول اكرم در مكه ايراد نمودند، كاروان ها تصميم گرفتند به مدينه بازگردند. همه آمدند تا به صحراي كوهستاني جحفه رسيدند. در كنار غدير خم. در اين محل جبرئيل بر پيامبر نازل شد و اين آيه را بر ايشان خواند:

يا اَيُّها الرَّسولِ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيك مِن رَبِّك وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ يَعصِمُك مِنَ النّاس اِنَّ اللهَ لا يَهدي القَومَ الكافِرينَ

اي فرستاده خدا! دستوري را كه خدا براي تو فرستاده است، به مردم برسان. اگر نه، رسالت خود را انجام نداده‌اي! خدا تو را از شرّ مردم حفظ خواهد نمود.

اين بود كه پيامبر پس از نزول آيه فوق در محل غدير درنگ كردند و دستور دادند تا گروه هايي كه پيش رفته اند، برگردند و آنان كه عقب مانده اند، برسند تا مردمان را از امر الهي ويژه اي آگاه نمايند! پس از اقامه نماز ظهر دستور دادند منبري از جهاز شتران ساختند. آن‌گاه فرمودند تا همه آن جمعيت انبوه گرد آمدند. تاريخ نويسان اهل سنت نوشته اند، در آن روز 120000 نفر در پاي آن منبر حضور داشتند!

پيامبر در ميان آن جمعيت انبوه بر آن منبر بالا رفتند و درباره نزديك شدن مرگ خود ، دوباره سخن گفتند. آن گاه وحي و دستور الهي را درباره تعيينِ جانشين ذكر نمودند و به مردم يادآوري كردند كه ايشان پيامبر خدا هستند و احكام خدا را ابلاغ كرده‌اند و اكنون مي خواهند آخرين مسئله مهم ديني را بگويند.

آن گاه علي بن ابي طالب را پيش خود خواندند. نخست حضرت علي در كنارشان ايستاده بودند. پس از ذكر فضائل بيشماري درباره اميرالمومنين ـ عليه السلام ـ به معرفي ايشان پرداختند و سپس دست ايشان را گرفتند و بلند نمودند. بعد، از روي آن منبر، با حضور آن جمعيت پس از خواندن آياتي از قرآن و گفتن سخناني درباره رسالت و جانشيني با صداي بلند فرمودند:

مَن كنتُ مَولاهُ فَهذا عَلي مَولاهُ

هر كس كه من تا كنون مولا و سرپرست او بودم، سپس اين علي مولا وسرپرست اوست.

آن‌گاه در حق كساني كه علي را ياري كنند، دعا كردند و آنان را كه او را ترك گويند نفرين نمودند.

پس از آنكه مراسم رسمي اعلان جانشيني علي بن ابي طالب به پايان رسيد، و چگونگي سرپرستي امت پس از پيامبر (براي آخرين بار به صورت رسمی)روشن گرديد (و معين شد سرپرستان و پيشوايان مردم بعد از رسول خدا، علي و فرزندان از نسل او مي باشند) اين آيه نازل شد:

... اَليَوم اَكمَلتُ لَكم دينَكم وَ اَتمَمتُ عَلَيكم نِعمَتي وَ رَضيتُ لَكم الاِسلامَ ديناً... .

امروز دينتان را برايتان كامل نمودم و نعمتم را برشما تمام ساختم و راضي شدم كه اسلام دين شما باشد.

پس از آن مردمان آمدند و به امر پيامبر با علي بيعت نمودند و ايشان را مولاي خود ناميدند. دست او را فشردند و پذيرفتند كه علي امام و پيشواي آنان باشد و با حضرتش بيعت كردند.

رسول اكرم درباره او فرمودند: او را اميرالمؤمنين بناميد و نيز فرمودند اين لقب جز بر حضرت علي ـ عليه السلام ـ بر كسي سزاوار و شايسته نيست.

برخي از تاريخ نويسان نوشته اند كه رسول اكرم سه شبانه روز در سرزمين غدير ماندند تا همه بتوانند با حضرت علي بيعت كنند. (زيرا جميعيت حاضرين در غدير بسيار زياد بود)

• بعد از اين بخش مي توان عباراتي از خطبه غدير را براي دانش آموزان خواند تا با آن آشنا شوند

 

نگاهي به خطبه غدير

غدير مشعلي است كه رسول خدا ديروز برافروخت تا امروزاز آن بهره گيريم و فردا زندگاني بهتر داشته باشيم و خطبه غدير كتابي است همواره گشوده تا پيوسته در آن نظر كنيم و درس زندگي از آن بياموزيم.

در خطبه غدير رسول خدا با خطاب "اي گروه مردمان" سخن مي‌گويند! نه تنها مردمان حاضر در غدير خم در روز 18 ذيحجه سال دهم هجري، نه تنها مردم مكه و مدينه، نه تنها مسلمانان آن روز، بلكه هر انساني در هر زماني و در هر زميني كه هست، پيامبر اكرم با او سخن مي‌گويند.

"پيام غدير" مانند "پيام نبوت" پيامي به همه نسلها در همه دورانها و در همه مكانها است.

 

بخشهايي از خطبه غدير:

1. فاعلموا معاشر الناس! ان الله نصبه لكم ولياً و اماماً مفترضاً طاعته

اي گروه مردمان! بدانيد خدا او (علي) را بر شما ولي و امام قرار داده است. اطاعت او را برشما واجب نموده است.

1ـ1: خداي متعال حضرت علي را براي امامت و پيشوايي انتخاب نموده است.

1ـ2: اطاعت از ايشان بر همگان واجب است.

 

2. معاشر الناس!ان علياً و الطيبين من ولدي هم الثقل الاصغر و القرآن الثقل الاكبر فكل واحد منبيء عن صاحبه و موافق له لن يفرقا حتي يردا علي الحوض.

اي گروه مردمان! علي و پاكان از فرزندانم (كه از نسل اويند) ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است. هر يك از ديگري خبر مي دهد و با آن توافق دارد. اين دو از هم جدا نمي‌شوند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.

2ـ1: قرآن و عترت پيامبر، جدايي ناپذير و مكمل يكديگرند و بشر براي رسيدن به سعادت بايد كه از هر دو بهره بگيرد.

 

3. معاشر الناس! انا صراط الله المستقيم الذي امركم باتباعه ثم علي من بعدي ثم ولدي من صلبه ائمه الهدي يهدون بالحق و به يعدلون.

اي گروه مردمان! منم راه مستقيم خدا كه شما را به پيروي از آن امر فرموده است. پس از من علي است، سپس فرزندانم از نسل او، اماماني كه به سوي حق هدايت مي كنند و به ياري حق به عدالت رفتار مي كنند.

3ـ1: پيروي از راهي كه خدا به آن دستور داده است فقط و فقط در پيروي از پيامبر اكرم و علي و فرزندان ايشان خلاصه مي شود و بس!

 

4. الا ان الخاتم الائمه منا القائم المهدي

بدانيد! آخرين امام ازما قيام كننده مهدي است.

4ـ1: امام زمان نيز در خطبه غدير پيامبر به مردم معرفي شدند و ويژگيهاي ايشان بر شمرده شد.

 

5. معاشر الناس! قولوا الذي قلت لكم و سلموا علي عليٍّ بامره المومنين... و قولوا "الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لو لا ان هدانا الله"

اي گروه مردمان! آنچه به شما گفتم بگويد و بر علي به عنوان اميرالمومنين سلام كنيد... و بگوييد: "حمد و سپاس خداي را كه ما را بر اين امر هدايت فرمود و اگر خداوند هدايت نمي‌كرد ما به هدايت نمي‌رسيديم.

5ـ1: اميرالمومنين، لقب حضرت علي ـ عليه السلام ـ است.

5ـ2: پذيرش ولايت اميرالمومنين، هدايتي از جانب خداوند است و بايرد پروردگار كريم را بر اين نعمت والا شكر نمود.

 

عيد غدير:

در روز هيجدهم ذيحجه سال دهم هجري مهمترين واقعه اعتقادي تاريخ اسلام اتفاق افتاد.در آن روز پيامبر اكرم از جانب خداوند، حضرت علي ـ عليه السلام ـ را به پيشوايي امت اسلام به طور رسمي منصوب نمودند. اين رويداد مهم اعتقادي همان روز جشن گرفته شد. مسلمانان دسته دسته براي تهنيت به حضور اميرالمومنين رفتند و مقام سرپرستي و ولايت ايشان را به آن حضرت تبريك گفتند.

پيامبر اكرم از اين روز به عنوان "برترين عيد امت"ياد نموده‌اند. بنابراين مسلمانان هر ساله اين روز را جشن مي گيرند و اعمال و آداب مربوط به آن را انجام مي‌دهند.

مسلمانان هنگامي كه در روز غدير به يكديگر مي رسند، دست يكديگر را مي فشارند و مي گويند:

"الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولايه اميرالمومنين و الائمه المعصومين ـ عليهم السلام ـ "

 

برخي از آداب مربوط به عيد غدير، عبارت است از:

1. تهنيت و تبريك گفتن 7. هديه دادن

2. دست دادن 8. روزه گرفتن

3. تبسم و اظهار شادي 9. افطاري دادن

4. پوشيدن لباسهاي فاخر 10. نيكي كردن

5. غذا دادن 11. صلوات فرستادن

6. ديد و بازديد 12. نماز روز عيد غدير (كه در مفاتيح الجنان آمده)

 

درباره اين آداب مي توان به احاديث در برگه ضميمه نيز اشاره نمود.

براي توجه بيشتر مي توان از سوالات زير استفاده نمود:

• اگر در روزنامه آگهي كنند كه هر كس فردا در ميدان ونك از طلوع آفتاب تا غروب آن اگر با خوشرويي حاضر شود، تا يك سال هر روز 10 بسته هديه از لبنيات كاله و يك محصول غذايي جديد دريافت مي كند، شما چگونه برخورد مي كنيد؟

• اگر فرد قابل اطميناني به شما خبر دهد، فردا در خيابان آزادي به تمام افرادي كه "مليـت ايراني" دارنـد، در صورت حـضور در مـحل، 1000000 تومان هديــه داده مي شود، شما چه مي كنيد؟

• اگر به شـما بگويند يـك حراج استـثنايي در پيش روسـت و شما با انـدك تلاشـي مي توانيد، "يك شبِ ره صد ساله برويد"، آيا مشتاق به دانستن درباره آن "حراج" نيستيد؟

اگر در امور دنيايي استفاده از مزاياي مالي بيشتر و در جريان امور سرنوشت ساز قرار گرفتن، عاقلانه و خردمندانه است، آيا در امور اخروي اين كار پسنديده تر نمي باشد؟

• "روز غدير" براي "شيعيان اميرالمومنين ـ عليه السلام ـ فرصت يك "حراج استثنايي" است:

 مي دانيد چگونه مي توان كاري كرد تا خداوند متعال در روز قيامت به نظر رحمت به آدمي نگاه كند؟ (فقط با يك تبسم در روز غدير!)

 مي دانيد چگونه مي توان "قصري در بهشت" را با پيش فروش كرد؟ (فقط با يك تبسم در روز غدير!)

 مي دانيد چگونه مي شود اشتباهات و گناهان گذشته را جبران كرد و از خداي متعال خواست تا آنان را يكباره ببخشايد؟ (با تزيين كردن در روز غدير!)

 مي دانيد چگونه مي توان مژده بهشت از خداي متعال دريافت كرد؟ (اگر به ديدن يك فرد مومني در روز غدير برويد!)

 غدير با اين همه ويژگيهاي استثنايي در پيش روي ما است، كاش قدرش بدانيم!

و اي كاش خداي متعال ظهور "موعود غدير" را برساند...

 و من الله التوفيق

*********

 * متن سخنراني شماره 2

  در نقطة غدير توقفي بايد ، كه با حقيقت انسان سروكار دارد . هزار و چهارصد سال است كه شيعه زلال پر بركت غدير را به پاي درختان ولايت مي افشاند ، و از آن بيابان خشك باغهاي پر ثمر اعتقادي و گلهاي زيباي محبت را پرورش مي دهد .

آغاز پانزدهمين قرني است كه شيعه با حجتي قوي و برهاني قاطع كه پيامبر-صلي الله عليه و آله و سلم- به دستش داده ، پرچم بلند « اشهد ان علياً ولي الله » را بر افراشته و از مرزهاي اعتقادي خويش پاسداري مي كند .

عيد غدير از بزرگترين اعياد مسلمين است . رسول گرامي اسلام در آخرين سال عمر شريفشون فراخوان عمومي دادند و بعد از اتمام حج ، علي بن ابي طالب-عليه السلام- را به عنوان ولي مردم به مردم معرفي كردند و از همگان بر اين ولايت بيعت گرفتند .خوبه كه در مورد ولايت بيشتر با هم صحبت كنيم و ببينيم ولايت يعني چه و ديدگاه ما نسبت به اون چگونه است؟

بهتره براي نزديكتر شدن به مطلب از واژة ولايت شروع كنيم . اگر از شما بپرسند كه ولايت يعني چه ؟شما معمولاً جواب مي دين يعني داشتن سرپرست، صاحب اختيار و داشتن ولي. و وقتي كلمه ولي را مي شنويد به ياد والدين خود مي افتيد چرا كه اول باري كه با كلمة ولي آشنا شديد فكر مي كنم تو مدرسه بوده باشد.يادم مي آيد وقتي تو مدرسه بار اولي كه بغل دستيمو اذيت كردم و ضمناً تكاليفم را بخوبي انجام نداده بودم واتفاقاً همون روز معلم ازم درس پرسيده بود بلد نبودم معلمم مرا به دفتر فرستاد و آقاي مدير برگه اي به من داد و گفت فردا با وليت بيا مدرسه . من اون روز نمي دونستم وليم كيه ؟ وقتي به خونه اومدم و از مادرم پرسيدم اون گفت ولي يعني پدر يا مادرت يعني صاحب اختيارت .

پس ولي، ما را ياد والدين مون مي اندازه كه هم چين بي ربط هم نيست. اگه ريشة كلمه را هم بررسي كنيم مي بينيم ولي ، والدين ، اولياء ، ولايت ، تولي و ... همه هم خانواده و تقريباً هم معناي هم هستند . اما ولايت يعني چه ؟

ولايت يعني سرسپردگي به ولي، يعني اطاعت امر ولي . وقتي ولي يعني صاحب اختيار . ولايت يعني اين كه شما اختيارت را بدست اين ولي بدي و از اون اطاعت كني . حالا كه معني ولايت رو پيدا كرديم ببينيم آيا همه اين ولايت را پذيرفته اند يا نه ؟ و هر كس به ولي خودش چگونه نگاه مي كند .

بهتر اينه كه اول ولايت پذيري را از منظر فرزندان بررسي كنيم .مثلاً بچه اي كه ولايت پدر را پذيرفته خوب ، مجبوره هر امري ، هر قانوني ، هر دستوري كه پدر تو خانه مي ده گوش كنه ... ساعت 9 بخواب ، مسواك بزن ، حمام برو ، وسايلت را جمع كن ، تختت را مرتب كن ، اين غذا را بخور ، آن غذا را نخور از اين ساعت تا اين بازي كن و ... و خوب اين كه خيلي سخته همش بايد حرف گوش كني و اطاعت كني.

پس از ديدگاه بعضي از بچه ها ولايت پذيري مي شود تحكم پذيري ، دستور پذيري و چون تحكم پذيري نوعي تكلف محسوب مي شه و در ظاهر از آزادي آدم مي گيره لذا از پذيرش آن سرباز زده و از زير بار مسئوليتش شانه خالي مي كنه و براي راحتي خودش يك نه مي گه و خودشو راحت مي كنه پس ولايت پدر را قبول نكرده و آن جوري زندگي مي كنه كه خودش مي خواد . حالا به چه مشكلاتي روبه رو مي شود رو ديگه خودتون حدس بزنيد .

حالا مي شود اين سوالات را از افراد مختلف پرسيد:

1 – ولي شما چه كساني هستند ؟

2 – وقتي شما كلمه ولي يا ولايت را مي شنويد چه چيزي در ذهن شما نقش مي بندد ؟

3 - از كلمه والدين چه چيزي به ذهن شما مي رسد ؟ آيا پدر و مادر يعني اينكار را بكن اين كارو نكن؟

4 – آيا پدر ايده آل پدري است كه اصلاً امر و نهي نمي كند ؟

5- به نظر شما چقدر و در چه حوزه هايي ( درس خواندن ، دوست يابي ، غذا خوردن ، لباس پوشيدن ، و… ) پدر و مادر حق دارند امر و نهي كنند؟

6 – آيا فكر مي كنيد گوش كردن به حرف ها و قوانين آنها به نفع آنهاست يا فرزندانشان ؟

7 – به نظر شما پذيرفتن ولايت پدر و مادر و اين همه امر و نهي هايشان سخت است ؟بهتر نيست يك نه بگوئيم و خودمان را خلاص كنيم ؟ چرا ؟

8 – اگرما اين طوري به ولايت و سرسپردگي نگاه كنيم آيا ولايت تحكم پذيري است يا سعادت پذيري؟

در هر جامعه اي الهي باشد يا نباشد تو يك كشور كفر و بت پرستي آدم ايده آل و انسان مطلوب كسي است كه به قوانين و ضوابط جامعه احترام بذاره. انساني بدون ضابطه بدون قيد و شرط كه هر كاري دلش خواست بكند مجرم است و مطلوب هيچ جامعه بلكه هيچ كس نيست . مفهوم ولايت نه تنها در جامعة كوچكي چون خانواده بلكه در جوامع بزرگ تر مثل مدرسه و بزرگتر از آن يك اداره و بزرگ تر يك شهر و حتي در كشور نيز سرسپردگي به ولي صدق مي كنه. تو خونه سرسپردگي به پدر و از جانب خانم خانه اطاعت از همسر ،در مدرسه سرسپردگي به مدير مدرسه چه دانش آموزان چه معلمان، در اداره اطاعت و احترام به رئيس اداره از جانب همة مراجعه كنندگان چه كارمندان چه ارباب رجوع در محيط شهر رعايت قوانين و سرپيچي نكردن از آن و در كشور نيز همين . پس در زندگي كه متشكل از همة اين جوامع است مي بايست نسبت به همة قوانين سرسپرده و ولايت پذير بود. حال گزارشي تهيه كنيم و از پدرها و مادر ها سوال كنيم:

1 - شما چند فرزند داريد ؟

2- آيا شما در خانه به تربيت فرزندانتان اهميت مي دهيد ؟ چرا ؟

3 – چرا اجازه نمي دهيد فرزندانتان به دلخواه خود عمل كنند ( درس بخوانند يا نخوانند – تفريح كنند ، ورزش كند...)

4 –اگر بچه ها به توصيه شما عمل نكنند چه مي كنيد؟(رهايش مي كنيدياشيوه اي جديدبكارمي گيريد)

5 – اين تغيير شيوه و تفهيم صلاح و فساد فرزندتان را تا كجا ادامه مي دهيد ؟ چرا ؟

6 – آيا انجام وظايف و مواردي كه شما در خانه تعيين كرده ايد به نفع شماست يا به نفع فرزندان شماست ؟

7 – چرا اجازه نمي دهيد بچه ها آن طوري زندگي كنند كه خودشان دوست دارند ؟

8 – اگر اين طوري به ولايت نگاه كنيم به نظر شما معني ولايت تحكم پذيري ( دستور پذيري) است يا سعادت پذيري ؟

با توجه به اين مدل و گزارشي كه ملاحظه كرديد ، اگر فرزندي ولايت پدر را بپذيرد از ديدگاه فرزند اين كار سخت است و خوشايند او نيست .چرا كه به اندازة بصيرت خود مي بيند ، به اندازه عقل خود مي انديشد به اندازه تجربه اندك خود احتياط كند . او براي تشخيص مصلحت خود خيلي چيزها را در اختيار ندارد. لذا همه جوانب را نمي سنجد و صلاح كار را نمي داند . پس از ديدگاه فرزند ولايت پذيري مي شود تحكم پذيري ، دستور پذيري . اما اگر اين موضوع را از ديدگاه پدر بررسي كنيم خواهيم ديد كه اگر قوانيني وضع مي كند به عنوان مثال اگر مي گويد مسواك بزن ، شب زود به خانه بيا ، متوجه دوستانت باش و از اين قبيل ... همه و همه بدليل لطف و محبت پدرانه ي اوست . نه تنها براي پدر نفعي ندارد كه همه ي آن به نفع خود فرزند است و باعث سعادت و خوشبختي او خواهد شد. لذا از اين ديدگاه ولايت پذيري ، سعادت پذيري است . آيا داشتن چنين پدري سعادت نيست ؟ آيا داشتن پدري كه همه ي جوانب زندگي فرزند را مي سنجد بد وخوب را مي شناسد و بهترين نصايح را به فرزندش مي كند ،در فراز و نشيب زندگي همراه اوست و دست در دست او دارد كه او با امنيت زندگي كند، نعمت نيست ؟و اين نعمت شكر ندارد؟

آيا به نظر شما پدر و مادر ايده ال پدر و مادري است كه يك يا دو يا سه جنبه از جنبه هاي زندگي فرزند را توجه كند ؟مثلاً فقط به درس فرزند توجه كند و به سلامت آن توجه نداشته باشد؟ فقط به تفريح و خوراك و تأمين امكانات مادي زندگي توجه كند و به محبت و نيازهاي معنوي فرزند توجه نداشته باشد؟ يا پدر و مادري كه هيچ يك از جنبه ها را فراموش نكرده باشد ؟ آيا داشتن چنين پدري سعادت نيست ؟

حال قضاوت و پيدا كردن معناي صحيح ولايت را به عهده شما مي گذاريم . خودتان در خودتان جستجو كنيد ،آيا ديدگاه اول را در خود مي بينيد يا ديدگاه دوم؟

خداوند علاوه بر پدر و مادر ولي و سرپرستي براي ما قرار داده كه در رأس همه و بالاتر از همه خود خداوند ، سپس رسول گرامي و سپس ائمه - عليهم السلام- كه امر و نهي هايي دارند .مثلاَ دستوراتي در ارتباط با حقوق افراد با يكديگر و يا حقوق و وظايف افراد با جامعه و ...دارند، كه همه ي اين دستورات به نفع خود ماست و در واقع ولايت پذيري ما نسبت به ولايت و سرپرستي اولياء دين سعادت پذيري است نه مشقت پذيري .

گرچه شايد در بعضي از موارد احساس كنيم كه دچار سختي شده ايم ، اما اين از ديدگاه ماست كه ضعيفيم و همة جوانب را نمي توانيم در نظر بگيريم و بسنجيم . اگر عميق نگاه كنيم و بهتر اينكه از ديدگاه ولي يا شخص سومي به اين امر نگاه كنيم خواهيم ديد كه نه تنها مشقت نيست كه نعمت است و بالاترين نعمتهاست، چرا كه نعمتهاي مادي اعم از مال و سلامتي گذراست . اما نعمت ولايت است كه ماندني است و باعث احياء واقعي انسان مي شود . پس بيائيم در اين ايام الولايه ، در اين عيد ولايت بيعت دوباره اي با صاحب ولايت داشته باشيم و دست بيعت به اميرالمؤمنين بدهيم و فرياد كنيم كه نه فقط با زبان و دست كه با دلهايمان با اميرمؤمنان بيعت مي كنيم و ولايت ايشان را مي پذيريم و در مقابل فرامين ايشان سر تعظيم فرود مي آوريم .

اينك گوش جان بسپاريم به فرازهايي از خطبة گرانقدر غدير كه رسول خدا بعد از حمد و ثناي الهي و اقرار بندگي به ربوبيت الهي ولايت را ترسيم كرده اند و فرموده اند :

اي مردم ، جبرئيل سه مرتبه بر من فرود آمد ، ضمن ابلاغ سلام حق مرا فرمود كه خداوند مي فرمايد تا من در اين مكان توقف نمايم و در ميان شما بپاخيزم و به سياه و سفيد شما اعلام كنم، كه علي بن ابي طالب وصي و جانشين و پيشواي شما بعد از من است . مقام و منزلت او براي من بسان مقام و منزلت هارون نسبت به موسي است با اين تفاوت كه بعد از من پيامبري نيست و او ولي و صاحب امر شماست، بعد از خدا و رسولش .

پس بدانيد اي مردم به درستي كه خداوند علي را بر شما ولي و صاحب امر قرار داد و فرمانبري از او را بر مهاجرين و انصار و پيروان مهاجر و انصار كه راه نيكي را بپيمايند و بر اهل شهرها و روستاها حاضر و غايب ، عجم و عرب ، آزاد و بنده ، كوچك و بزرگ ، سفيد و سياه واجب ساخت و هم چنين بر هر موحد و خداپرستي حكم او جايز و قول او نافذ و امر او لازم الاتباع است . كسي كه او را مخالفت كند مورد لعن است و كسي كه به راه او رود و او را تصديق كند مورد رحمت حق است و كسي كه از او شنوايي داشته و فرمان از او برد زير چترِ غُفران و آمرزش حق قرار مي گيرد.

اي مردم اين آخر مقامي است كه در اين مكان ايستاده و با شما سخن مي گويم ،پس بشنويد و فرمان بريد و منقاد امر پروردگارتان باشيد. به درستي كه خداي عزوجل پروردگار شما و صاحب اختيار شما و معبود شماست ؛و بعد از او محمد – صلي الله عليه و آله و سلم – كه الآن در جمع شما ايستاده و با شما صحبت مي كند ولي و سرپرست شما است و در پس او به فرمان خدا علي ولي و امام شماست .

اي مردم با روي گرداندن از علي خود را در گمراهي گرفتار نكنيد . از علي فاصله نگيريد و از ولايت و امامت او سرباز نزنيد ، ... او معلم و آموزگار شماست ،زيرا كسي كه من مولاي او هستم علي مولاي اوست .آگاه باشيد كسي را توان چيرگي و تسلط بر او را ندارد . آگاه باشيد او ولي خدا در زمين و حكم و فرمان او، حكم و فرمان خداوند است .

اي مردم هر كس كه از خدا و رسول و علي و ائمه معصومين فرمان برد ،به تحقيق كه به فوزي عظيم نائل آمده است .

اي مردم سبقت گيرندگان به بيعت و ولايت علي و شناختن او به عنوان اميرالمؤمنين رستگارانند و در بهشت از نعمتهاي الهي بهره مند خواهند گشت .

اينك ما با اميرمؤمنان بيعت مي كنيم و خدا را بر اين بيعت شاهد مي گيريم و به جهت ارزاني داشتن اين نعمت نعمتها و اتمِ نعمتها او را شكرگزاريم .

بياييد همه با هم با فرازهايي از زيارت اميرالمؤمنين در روز غدير به آن بزرگوار سلام دهيم.

اَلسَّلامُ عَلَيك يا اَميرَالمؤمِنينَ، وَ سَيدِ الوَصِيينَ، وَ وارِثَ عِلمِ النَّبِيينَ، وَ وَلِي رَبِّ العالَمينَ، وَ مَولاي وَ مَولَي المؤمِنينَ، وَ رَحمَهُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ ؛

أشهَدُ شَهادَهَ حَقٍّ، وَ اُقسِمُ بِاللهِ قَسَمَ صِدقٍ، أنَّ مُحَمّدَاً وَ الَهُ صَلَواتُ اللهِ عَلَيهِم ساداتُ الخَلقِ، وَ أَنَك مَولاي وَ مَولَي المؤمِنينَ، وَ أَنَك عَبدُ اللهِ وَ وَليهُ وَ اَخُو الرَّسُولِ وَ وَصِيهُ وَ وارِثُهُ ،

وُ اَشهَدُ أَنَك ما اَقدَمتَ وَ لا اَحجَمتَ، وَ لانَطَقتَ، وَ لا اَمسَكتَ؛ اِلّا بِاَمرٍ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ،

اَللهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ، وَ خاتَم النَبِيينَ، وَ عَلي عَلي سَيدِ الوَصِيينَ، وَ آلِهِ الطّاهِرينَ، وَ اجعَلنا بِهِم مُتَمَسِّكينَ، وَ بِوِلايتِهِم مِنَ الفائِزينَ الأمِنينَ الَّذينَ لا خَوفٌ عَلَيهِم وَ لا هُم يحزَنُون

 ******

·         متن سخنراني شماره 3

 با تبریک و تهنیت عید غدیر و این ایام الولایه به پیشگاه مقدس امام زمان _ ارواحنا و ارواح العالمین لتراب مقدمه فداه_ و تبریک و تهنیت به همه شیعیان پاک و باصفای امیرالمؤمنین _ علیه السلام _ به خصوص شما سروران عزیزم که در این جشن شرکت نمودید. الحمدلله که خداوند متعال بر ما منت گذارد و یاریمان نمود تا بتوانیم در کنار هم نَمی از یَم فضایل امیرالمؤمنین و جایگاه غدیر را با هم گفتگو کنیم. در بحث امروز گذری داریم بر اصالت بیست و سه ساله پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – یادی از روز غدیر و اتفاقاتی که در حجه الوداع افتاد و اینکه اصلاً ولایت امیرالمؤمنین یعنی چه؟و ذکر راهکاری برای آنکه چگونه می توانیم با ولایت امیرالمؤمنین زندگی کنیم؟ همگی می دانیم که دعوت پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – مدت بیست و سه سال طول کشید حضرت سیزده سال در مکه مردم را به دین اسلام دعوت نمودند ولی بر اثر فشارها و شکنجه های زیاد از طرف مخالفین به مدینه هجرت نمودند ایشان مدت ده سال هم در مدینه مردم را دعوت کردند. در سال هشتم بعد از صلح حدیبیه به مکه تشریف بردند عمره به جا آوردند و زود به مدینه بازگشتند. در سال نهم هجری هم پس از فتح مکه و انجام عمره به مدینه آمدند و در سال آخر عمرشان یعنی سال دهم هجری و ماه ذیقعده بود که اعلام فرمودند قصد حج دارند و حضرت بنا براین داشتند که اعمال حج تمتع را که تا آن زمان مجالی پیش نیامده بود به مردم بیاموزند. اعلام عمومی شد و جمعیتی حدود 90 هزار نفر 140 هزار نفر بر گرد رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – جمع شدند تا حضرت اعمال حج را به طور عملی به آنها آموزش بدهند.هدف مهم تر رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم- از این سفر اعلام رسمی و عمومی و جهانی ولایت و وصایت امیرالمؤمنین – علیه السلام – بود. لذا حضرت برای این هدفشان زمینه سازیهایی نمودند. پیامبر در صحرای منی اولین خطابة خودشان را ایراد فرمودند. چرا که دستور الاهی در عرفات نازل شد که علم و ودایع انبیاء – علیهم السلام – را به علی بن ابی طالب – علیه السلام – منتقل کند و او را به عنوان خلیفه و جانشین خود معرفی کند. لذا پیامبر در این خطابه ابتدا خونهای به ناحق ریخته شده و اموال به ناحق گرفته شده در جاهلیت را رسماً مورد عفو وبخشش قرار دادند تا کینه توزیها از میان برداشته شود و جو اجتماع برای تأمین امنیت آماده شود. پیامبر از همه آن ظلمها و شکنجه هایی که به ایشان و مسلمانان شده بود گذشتند تا مردم بدانند که این اعلام وصایت و ولایت نظر شخصی در آن نیست یعنی مردم بدانند که همه شان برای رسول خدا یکسان هستند و حضرت از کسی کینه به دل ندارد.
این جا نکته ای را بگویم ما هم اگر می خواهیم راه خدا را برویم و بندة خوبی برای خدا باشیم آنگونه زندگی کنیم که ولی خدا از ما راضی باشد. این حرکتی را می طلبد، دل پاک و خالی از کینه ای را می طلبد. بزرگواری می فرماید که با کشیدن مردم بر کولمان نمی توانیم به سوی خدا برویم با بار سنگین نمی توان حرکت کرد. وجودی که پر از کینه و کدورت مردم است جایی برای ولایت خدا و ولی خدا ندارد.
پس بیایید امروز به خاطر وجود مقدس امیرالمؤمنین – علیه السلام – از هر کسی کینه و کدورتی داریم بگذریم و بار خود را سبک کنیم و دل خود را خالی کنیم از همة چیزهایی که نباید در دلمان جای بگیرد و اجازه بدهیم حُبّ امیرالمؤمنین– علیه السلام – در دلمان جای بگیرد. و ولایت ایشان ما را اداره کند.
بعد از اعلام عفو عمومی پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – حدیث ثقلین را فرمودند:
« انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی ...»
«من دو چیز گرانبهادرمیان شما باقی می گذارم که اگربه این دو متمسک شویدهرگز گمراه نمی شوید کتاب خدا و عترتم یعنی اهل بیتم.»
بله قرآن و ائمه هر دو ثقل هستند و میزان بهره برداری و بهره بردن از آنها باید به مانند دو کفه ترازو که مقابل هم هستند باشند. به حمدلله به عنایت امام زمان – علیه السلام – ما هر زمان که بخواهیم می توانیم از نور قرآن بهره ببریم کلام خدا نور دارد حتی کسانی که قادر به تلاوت قرآن نیستند سفارش شده که آن را باز کنند و به آن نگاه کنند. مجموعه معارف دینمان در قرآن است. و ما با تلاوت، قرائت، تدبر در آن می توانیم به این معارف دست پیدا کنیم اما در قرآن آمده است که اقم الصلاه ولی این که چگونه نماز بخوانیم مثلاً دو رکعت نماز صبح چه صورتی دارد در قرآن نیست لذا قرآن بیان می خواهد. جامة عملی می خواهد و ائمه و عترت رسول خدا بیان قرآنند، تفسیر قرآنند، معنای قرآنند. اشتباه آنها که گفتند حسبنا کتاب الله همین است، چرا که عامل به قرآن ائمه اطهار – علیهم السلام – هستند، قرآن ناطق امام ناطق است و ....
خطابة دوم حضرت در مسجد خیف منی بود. ایشان در این خطابه هم ضمن حدیث ثقلین زمینه سازی روز غدیر را فرمودند. وقتی که همه به مکه آمدند در مکه جبرئیل لقب امیرالمؤمنین را به عنوان اختصاص آن به علی ابن ابیطالب – علیه السلام – از جانب الاهی آوردند.
اگر چه این لقب قبلاً نیز برای آن حضرت تعیین شده بود پیامبر دستور دادند تا یک یک اصحابشان نزد علی – علیه السلام – بروند و بگویند السلام علیک یا امیرالمؤمنین و بدین وسیله در زمان حیات خود از آنان اقرار به امیر بودن علی – علیه السلام – گرفت وبه این اختصاص لقب، ائمه هم سفارش می کردند. اگر اصحاب برای احترام بیشتر مثلاً به امام صادق– علیه السلام – امیرالمؤمنین می گفتند حضرت به شدت برخورد می کردند و می فرمودند که این لقب فقط و فقط مخصوص پدرمان علی بن ابیطالب_ علیه السلام _ است . اما در این لقب حضرت بر دستة خاصی که اسلامشان در حد زبان متوقف نشده بلکه ایمان به قلبشان وارد شده امیرند و ما وقتی امیرمان امیرالمؤمنین می شود که ایمانمان قلبی باشد و وجودمان پذیرش امارت آن حضرت را داشته باشد.
پس، حضرت رسول – صلی الله علیه و آله و سلم – اعلام عمومی فرمودند که همه در محلی به نام غدیر خم جمع شوند و این در حالی بود که مردم فکر می کردند به دلیل آخرین حج پیامبر حضرت دوست دارند که بیشتر کنار خانه خدا باشند و اینجا باز هم پیامبر اهمیت قضیه را به مردم می رساندند. در روز هجدهم ذیحجه دوباره آن جمعیت 90 الی 140 هزار نفری در کنار برکة غدیر جمع شدند. در گرمای عربستان درست سر ظهر چرا که بعد از نماز جماعت ظهر پیامبر دستور دادند منبری برای ایشان آماده کنند در این جا خطابه ای به مدت چهار ساعت ایراد فرمودند. خطبه ای که پر از معارف الهی می باشد، و حقیقتاً حق رسول الله و امیرالمؤمنین – علیهم السلام – بر ماست که لا اقل یک بار هم که شده این خطبه را بخوانیم و از آن آگاهی یابیم. در اثناء خطبه پیامبر– صلی الله علیه و آله و سلم – دو اقدام عملی بر فراز منبر انجام دادند:
اولاً: امیرالمؤمنین_ علیه السلام_ کنار پیامبر_ صلی الله علیه و اله_ ایستادند. سخنرانی که دو نفر بر منبر بودند، تمام فضایل و سفارشهایی که پیامبر می فرمود اشاره به حضرت علی – علیه السلام – می نمودند که بعد ازآن کسی نتواند بگوید که ما نفهمیدیم، راجع به چه کسی سخن می گوید یا علی های دیگری پیدا شود و سخنان پیامبر را ضایع کنند لذا نتوانستند در شخص امیرالمؤمنین شک و شبهه ایجاد کنند بلکه در معنای کلام پیامبر شبهه کردند. پیامبر ابتدا فرمودند « باطن قرآن و تفسیر آن را برای شما بیان نمی کند مگر این کسی که من دست او را می گیرم و او را بلند می کنم و بازویش را گرفته او را بالا می برم. »
بعد حضرت بازوی علی بن ابی طالب را گرفتند و حضرت را بالا بردند تا حدی که پاهای آن حضرت محاذی زانوهای پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – قرار گرفت و فرمودند : « هر کس من مولی و صاحب اختیار اویم این علی ابن ابیطالب مولی و صاحب اختیار اوست »
ثانیاً : گرفتن بیعت شفاهی از مردم بود. حضرت فرمودند: چون جمعیت زیاد است و بیعت تک تک افراد مقدور نیست همة شما این سخنی را می گویم تکرار کنید.
ما فرمان تو را که از جانب خداوند دربارة علی ابن ابیطالب و امامان از فرزندانشان به ما رساندی اطاعت می کنیم و به آن راضی هستیم و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو در این مدعا بیعت می کنیم. عهد و پیمانی در این باره برای ایشان از ما ، از قلبها و جانها و زبانها و ضمایر و دستانمان گرفته شد هر کس به دستش توانست وگرنه با زبانش بدان اقرار کرده است.معمول فضایل و مصائبی که از امیرالمؤمنین به ما رسیده اهل سنت هم به آن معترفند پس چگونه حضرت را کنار گذاشتند گفتیم که در شخص نتوانستند شبهه بیاورند ولی در معنای کلمه مولی شبهه کردند و آن را دوست و دوستدار معنی کردند.
با همه این مقدمات و زمینه سازیها در آن جمعیت کثیر در آن وقت ظهر طی خطبة سه ساعته فقط می خواسته بفرماید که هر کس من را دوست دارد پس این علی را دوست بدارد؟ آیا پیامبر فقط جانشین سی ساله بعد از خود را معرفی فرمودند؟جواب هیچ یک از دو سؤال بالا مثبت نیست. مولا یعنی سرپرست، گرداننده.ولی، یعنی کسی که انسان بگردد به گرداندنش. کسی که انسان اختیارش را به او واگذارد و در مقابل او هیچ اراده و اختیاری نداشته باشد. مثلاً اگر ما پدری داشته باشیم که مؤمن، تحصیلکرده، دانا ، مقتدر، آینده نگر، دوست، دلسوز و ... باشد ما چقدر خود را و اختیار و اجازة خود را به این پدر واگذار می کنیم؟ همیشه نظر او را مقدم بر نظر خود می دانیم اگر بخواهیم به خانة دوستمان برویم جایی که خیلی دلمان می خواهد و خوش می گذرد، پدر بگوید نرو نمی رویم شاید حتی دلیلش را هم نخواهیم. لذا او ولی ماست مولای ماست. خود را در اختیار او گذاشته ایم. از امام صادق – علیه السلام – پرسیدند: منظور پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – از کلامی که در روز غدیر دربارة علی – علیه السلام – فرموده: من کنت مولاه فعلی مولاه چیست؟حضرت فرمود: به خدا قسم همین سؤال را از خود پیامبر پرسیدند و آن حضرت در پاسخ فرمود: خداوند مولای من است و بر من از خودم بیشتر اختیار دارد و با امر او امری و اختیاری نیست. و من مولای مؤمنین هستم و نسبت به آنان از خودشان بیشتر اختیار دارم و با امر من ایشان را امری و اختیاری نیست و هر کس من صاحب اختیار او هستم و با امر من او را اختیاری نیست علی بن ابیطالب مولای اوست و بر او از خودش بیشتر اختیار دارد و با امر او برایش امری و اختیاری نیست و تمام این جهان با همه نظم و خصوصیاتش گرداندنش به ولایت خدای متعال است.
«انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکوه و هم راکعون .»
انما حصر است این است و جز این نیست که ولی شما خدا و رسولش است النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم و پس از آن وجود مقدس امیرالمؤمنین و ائمه اطهار – علیهم السلام – ولی مؤمنان هستند. در روز غدیر پیامبر این ولایت را معرفی فرمودند.
دومین اقدام پیامبر بر فراز منبر بیعت بود و پس از آن سه روز در غدیر مردم با امیرالمؤمنین – علیه السلام – دست می دادند و به صورت عملی بیعت می کردند و زنان هم با دست گذاشتن در تشت آبی که پرده ای میان این تشت آویخته بود و در آن سوی پرده امیرالمؤمنین دست در آب می گذاشتند با حضرت بیعت کردند. اما گفتم که اعلام این ولایت و این بیعت فقط مال روز غدیر حجه الوداع نبود. دعوت رسول الله و دین ایشان جهانی بود حضرت خطبه شان برای همة مردم جهان و اعصار بود چرا که می فرمودند همة حاضران به غایبان بگویند و پدران به فرزندانشان و آنها هم به فرزندانشان تا آخر زمان این سفارش را برسانند پس ما هم که امروز این جا جمع شده ایم باید ولایت امیرالمؤمنین – علیه السلام – را قبول بکنیم و با آن حضرت بیعت انجام دهیم. حالا یک راهکار عملی می دهیم برای همه کسانی که این سؤال برایشان پیش آمده که چگونه می توان با ولایت حضرت زندگی کرد و واگذاری اراده و اختیار و میل به او یعنی چه ؟
وقتی که خدای متعال حضرت آدم – علیه السلام – را آفرید دستور داد ملائکه به او سجده کنند، همه سجده کردند الا ابلیس که ابا کرد. ابلیس گفت: خدایا تو این سجده را از من نخواه به جای آن تو را عبادتی می کنم که هزار سال طول بکشد. ولی عبادت خدا در اطاعت اوست خدای متعال امر به این سجده کرد نه آن عبادتی که خود شیطان دوست دارد. اگر ما به عنوان یک بانوی شیعه می خواهیم واگذاری اختیار به امام زمان و امیرالمؤمنین – علیهما السلام – کنیم باید آنچه وظیفة ماست در راه عبادت خدا انجام دهیم.و سعی کنیم این فقره از زیارت آل یس را که می خوانیم عمل کنیم "و المعروف ما امرتم به و المنکر ما نهیتم عنه".از خدا و امام عصرعلیه السلام درخواست کنیم که ما را در بندگی کمک کند ان شاء الله.

« اللهم عجل لولیک الفرج »

 ******

·         متن سخنراني شماره 4

پيام غدير
پيامبر بزرگوار اسلام در سال دهم هجرت و در ايام پاياني رسالت خويش همسفران آخرين حج خود را در صحراي جحفه بر كنار غدير خم گرد آورد تا بار ديگر پيام روشن خود در زمينه گزينش الهي علي ـ عليه السلام ـ بر جانشيني خويش را به اطلاع مردم برساند. او چنين كرده و با آشكاريِ تمام، اين پيام را به مردم رساند. پيامي كه ابلاغش دين را كامل، نعمت را تمام و اسلام را دين مورد رضايت پروردگار نمود. آن سان كه از خطبه غدير بر مي آمد پيامبر به علت كمي مومنان و زيادي منافقان و كافران از خداي خويش درخواست مي كرد تا او را از اين ابلاغ معاف نمايد. اما لحن كوبنده آيه "ابلاغ" كه از يك سو وي را مامور به اين پيام رساني نموده و از سوي ديگر هشدار مي داد كه اگر چنين نكند گويي اساساً رسالت خداوندي را به مردم نرسانده است، سبب شد تا حضرتش از خلق نهراسد و چنان كند تا گزارشگران غدير شرح حال كامل آن را در نوشته هاي خود آورده اند.
پيام غدير، پيام امامت و ولايت است. رشته اي كه در ادامه رسالت پيامبر عهده دار ارائه و ترويج و پاسداري از حريم اعتقادات اسلامي است. محور آغازين آن علي ـ عليه السلام ـ و محور امروزين آن مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ مي باشد كه در خطبه غدير پيامبر به زيبايي طرح گرديده است. به راستي آنجا كه پيامبر با تمامي علوّ شان خويش آن چنان عمل كرده است و خداي رسول، رسول خود را از ابلاغ چنين رسالتي ـ با تمام مشكلات و موانع موجود ـ معاف ننموده، آيا امروزه مي توان به آساني از كنار اين اعتقاد اساسي و اصيل گذر نموده، گاهي بر بساط معامله و مصلحت انديشي نشسته و ديگر گاه سنگرهاي فتح شده را يكي پس از ديگري واگذار نمود و به بهانه هاي گوناگون راه بي توجهي، سست عنصري، عافيت طلبي و منفعت جويي را پيش گرفت؟
از اين رو آن رسالتي كه در اين روزگاران بر عهده خطيب در مسند خط به نهاده شده است كه با سخناني شيوا، منطقي به دور از غوغا سازي با مقاومت و استواري، گرد و غبار از چهره اين اعتقاد زدوده با شفافيت تمام سخن از اصالتهاي اعتقادي و باورهاي محكم شيعي در ميان آورد و روشن نمايد كه سخن از غدير و مبعوث آن نه كاري بي حاصل و ناروا، چون نبش قبر تاريخي استف بلكه ارائه چهره واقعي اسلام و در يك كلام جامع "اسلام امامت" است كه اين كاري بس بزرگ و رسالتي بس خطير است.
سخنران بايد بکوشد تا اين باور در ذهن ها و عمق جان ها جاي گيرد که سخن از غدير نه تنها سخن از برهه اي از تاريخ است که شتابزده و زودگذر در ميان آمده و بعد هم به فراموشی سپرده شود. بلکه گفتگو پيرامون دين مورد پسند خداوندی است که اگر مي خواهيم در شما دين باوران واقعي جاي گيريم بايد پاي بند پيام و عهد غدير باشيم. سخنران با پرداختن به خطبه غدير و بهره گيري از روش پيامبر در ايراد اين خطبه ـ که اتکاء به آيات فراواني از قرآن مجيد مي باشد ـ بايد نشان دهد که امامت علي ـ عليه السلام ـ و فرزندان معصومش ريشه در کتاب خدا دارد و به اصطلاح "منصوص" است. آن هم به نص جلی يعني آشکارِ آشکار و روشنِ روشن. البته "لمن کان له قلب او القی السمع".
او با الهام از اين سبک پيامبر بايد نشان دهد که جمله"حسبنا کتاب الله" از ناحيه هر کس و با هر عقيده که گفته شد، شعاري به دور از عمل است که اگر واقعيت داشت همان دو سوره از قرآن مجيد، 58 آيه از قرآن و چه بسيار مقطعاتي از آيات ديگر قرآن که در خطبه غدير به چشم مي آيد کافي بود تا گوينده آن کلام را به خود آورد و دريابد که ولايت علي ـ عليه السلام ـ برخاسته از عمق کتاب الهي است و خاستگاه آن قرآن مجيد مي باشد.
سخنران در فرصتي که در غدير به او داده مي شود بايد پيش از آنکه با احساس و عاطفه مستمع خود در اين مقوله سخن بگويد، بکوشد تا رشته عقل و منطق سليم را در او استوار سازد به طوري که شنونده دريابد که غدير "عيد الله اکبر" است و اين بدان معني است که بايد مبعوث آن را گرامي داشت و ضمن برپايي جشن و سرور و شادي و شادماني کوشيد تا ابعاد مختلف اين انديشه در دلها ريشه گيرد و پايه و مايه يابد، روشن نمايد و روشني به بار آورد.
سخـنران اگر اين رسالت را به انجام رساند آن وقت مي بيند که پاي در جاي پاي پيامبر ـ صلي الله عليه و اله ـ خود نهاده و سخن از حقيقتي در ميان آورده که پيامبرش بر آن پاي مي فشرده است، آن سان که کارنامه درخشان 23 ساله دوران رسالتش گوياي اين واقعيت است.
سخنران اگر با ورق زدن تاريخ نشان دهد تنها با گذشت 70 روز از غدير و به دنبال رحلت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ورق آن چنان برگشت که بر مبعوث غدير آن گذشت که گفتني نيست آن وقت است که در پناه طرح مستند و متين آن حوادث، ضمن مردم شناسي ويژه اي که از آن دوران به دست مي دهد، نشان خواهد داد که چه شد تا کودتاي سفيد سقيفه به سرعت توانست پيام غدير را پايمال نمايد و مبعوث غدير را دست بسته به مسجد بکشاند و اينها نه گزارشات تاريخي شيعيان از آن برهه تاريخ است که ابن ابي الحديد ها ، ابن قتيبه دنيوري ها، جرج جرداق ها، عبد الفتاح عبد المقصود ها و .... و ديگر سنيان منصف از آن جريانات گزارش کرده اند.
و خلاصه اينکه رسالت سخنران، در غدير آن است که ضمن بسنده نکردن به محفوظات خود و قانع نبودن به حرکت در سطح و ميان سخنان تکراري بکوشد تا با ارائه طرحي نو در موضوع غدير مسئله را از يک اختلاف عقيده ساده و مربوط به گذشته ايام به در آورد، بي توجهي به آن را زير پوشش شعارهاي فريبنده وحدت گرايي که طرح مي شود، گناهي نا بخشودني بداند و همانطور که امام علي ـ عليه السلام ـ در آغازين روز خلافت خويش پس از يک دوره پر رنج و درد انزواي 25 ساله و مراد "الان اذ رجع الحق الي اهله و نقل الي منتقله" او نيز نشان دهد که پشت کردن به غدير پشت کردن به اسلام قرآن و حق روشن و مسلم است که هرگز بر يک مسلمان دين باور، روا نمي باشد و واگذاري پيام غدير، وارهانيدن تمام اسلام و مسلماني است که به يقين جايز نمي باشد.
به اين اميد که تعهد و پايمردي سخنران در اين مقوله به کمک خلوص نيت و باور قطعي او و نيز قلب سرشار از مهر علي ـ عليه السلام ـ و اولاد پاکش سبب شود تا اين حقيقت مملو زنده و متلالاء باقي بماند و تا جهان برپاست اين شعار شيعه در غدير نيز در فضاي گيتي طنين انداز باشد که:
"الحمد لله الذي جعلنا من المتمسکين بولايه علي بن ابي طالب و اولاده المعصومين علهيم السلام"
و هم ما قدردان اين نعمت الهي باشيم که به حريم اين اعتقاد راه يافته و بر اين آستان بار يافته ايم که "و ما کنا لنهتدي لو لا ان هدانا الله".
والسلام